زبان

هنوز كتيبه اي كه مشخص كننده زبان مادها باشد بدست نيامده، اما بعضي معتقدند كه زبان مادها و پارسها يكي بوده، زيرا بيشتر كتيبه هاي هخامنشيان به زبان پارسي بوده و اين دو قوم نيز در همسايگي هم بوده اند و اگر زبان مادها با زبان پارسي قديم يا هخامنشي تفاوت داشت كوروش و داريوش در كتيبه هاي خود كه به سه زبان"پارسي، آشوري و ايلامي" است زبان مادي را نيز مي افزودند تا بخشي از مردم كشور،خود قادر به فهم آن نوشته ها باشند،بهمين دليل زبان مادي را همان زبان پارسي باستان يا لهجه اي از آن مي دانند .

دارمستتر معتقد است كه زبان اوستايي همان زبان مادهاست، هرچند مدارك مستندي براي اثبات اين موضوع در دست نيست.

 خط

مادها تا زماني كه تحت امر آشور بودند داراي خط مستقلي نبودند اما توانستند خط ميخي را از همسايگان خود از جمله ايلامي ها اقتباس كنند.اينكه مادها چه مدت از اين خط استفاده كردند مشخص نيست اما هنگام تشكيل حكومت مادها اين خط در حال گسترش و اصلاح بود.مادها اين خط را از شكل صوتي و علامتي به صورت الفبايي درآوردند و سپس اين خط بوسيله ساير ايرانيان تكميل شد.

اختراع الفباي مادي را مي توان نتيجه افزايش نياز به نوشتن و گسترش آموزش بين طبقات مردم دانست، زيرا اگر نوشتن فقط در اختيار عده خاصي بود اختراع و تكميل الفبا به سختي امكان پذير بود.

الفباي ميخي مادي داراي 42 حرف بود كه 36 حرف اصلي آن بر مبناي حروف ميخي آشوريان ساخته شد.5 حرف نيز جزو حروف صدادار بود.الفباي مادي تحولي در خواندن و نوشتن ايجاد كرد و نوشتن را نسبت به گذشته ساده تر كرد.با اين كار خط تصويري از دور خارج شد و الفباي ميخي جاي آنرا گرفت.اين خط اگر چه از لحاظ نگارش آسانتر از خط تصويري بود ولي چون اين علامتها را نمي توانستند روي پاپيروس يا پوست بنويسند، بر روي سنگ و فلزات و لوحهاي گلي مي نوشتند، بهمين دليل و همينطور شكل خشن و كلمات حجيم، اين خط  در دوره هاي بعد از رونق افتاد و كم كم به فراموشي سپرده شد.

كيش

اعتقادات ديني مادها را مي توان به دو دوره تقسيم بندي كرد:

1.       دوره قبل از قرن هفتم پيش از ميلاد

2.       از آغاز قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد

 

اين قوم همانند اقوام آريايي ديگر آب،آتش،باد،خاك و... را مي پرستيدند ولي بعلت همجواري با اقوام غيرآريايي سحر و جادو به آئين آنها راه يافت و بعضي از اين آئين ها را تقليد و اقتباس نمودند.اما بعد از هزاره اول قبل از ميلاد،آئين مادها دگرگون شده و اصلاحاتي در آن ايجاد شد.البته در آن زمان ايرانيان داراي آئيني چون مهرپرستي بودند كه تا مدتها بعد رواج داشت ولي پس از تشكيل حكومت مادها، كيش زرتشت درميان ايرانيان در حال شكل گرفتن بود. قبل از رواج دين زرتشت، مغان و روحانيان وظيفه انجام مراسم ديني را بر عهده داشتند.اما معني "مغ"در قبل و بعد از رواج دين زرتشت يكي نبود.بعد از رواج دين زرتشت كه اعتقادات مادها تحت تاثير تعاليم زرتشت قرار گرفت كلمه مغ مترادف شد با" كاهن زرتشتي" اما قبل از آن مغان به اموري مانند حل مشكلات اجتماعي،اجراي مراسم ديني و قرباني نيز مي پرداختند.

برخي معتقدند كه شايد كيش هرمزپرستي در ميان مادها رايج بوده اما مغان آنرا آلوده به خرافات كرده و زرتشت خواسته آنرا اصلاح كند،ولي مغها با او مخالفت كرده و او را مجبور به هجرت كرده اند.  

اقتصاد

اقتصاد جامعه مادي بر كشاورزي با آبياري مصنوعي استوار بود.آنها به پرورش دامهاي اهلي،گوسفند،شتر دو كوهان و اسب نيز مي پرداختند.برخي نيز اشيا و وسايل مورد نياز جامعه را مي ساختند و به اين صورت روزگار مي گذراندند.وفور ظروف سفالي و اشيا فلزي به دست آمده نشانه توليد انبوه و بيانگر مبادلات و نحوه كسب و كار آنهاست.معاملات روزانه و تجاري بصورت پاياپاي انجام مي شد و هر كس در ازاي انجام خدمت جنس دريافت مي كرد و در معاملات هيچ پول يا سكه اي وجود نداشت.

در سرزمين ماد اميران و بزرگاني زندگي مي كردند كه داراي املاك و زمينهاي زيادي بودند و بر روستائيان حكومت مي كردند.اين اميران درآمد خود را از املاكشان تامين مي كردند به اينصورت كه براي شكار،صيد و... عوارض وضع مي كردند.

اوضاع اقتصادي مادها پس از تشكيل حكومت دگرگون شد.قبل از آن اقتصاد شكل سنتي و اشتراكي داشت به طوريكه حاصل زحمات بردگان و روستائيان

از آن مالكان و اميران بود.ولي بعد از آن همراه با ايجاد طبقات اجتماعي و حقوق متفاوت بين افراد،اقتصاد جامعه نيز تقسيم بندي شد، كارها و پيشه ها از هم جدا شدند و منابع كسب درآمد افزايش يافت و مردم با رضايت بيشتري در فعاليتهاي اجتماعي شركت مي كردند.

تشكيلات حكومتي

قبل از وحدت قبايل ماد، تشكيلات آنها بصورت عشيره اي و ملوك الطوايفي بود.هر قسمت از سرزمين آنها به دهها نقاط مسكوني تقسيم مي شد كه هر قسمت داراي فرمانرواياني كوچك بودند و حدود نفوذشان در همان ناحيه بود.اما پس از اتحاد قدرت در دست دولت مركزي جمع شد.اين اتحاد در مقايسه با تمدهاي ديگر مانند سومريان و مصريان آهنگ كندتري داشت كه بدليل تركيب اجتماعي و شرايط اقليمي و اوضاع طبيعي اين سرزمين بود.

خشكي آب و هوا باعث تراكم جمعيت در كنار رودخانه ها و درياچه ها بود و اين باعث مي شد دهكده ها جدا ازهم و عشيره ها نيز از استقلال در اوضاع سياسي برخوردار باشند.

با تشكيل حكومت ديااكو نظام اجتماعي و سياسي تغيير يافت . به گفته هرودوت پادشاهان ماد گرايش به استبداد داشتند و بهمين دليل نظام برده داري رواج يافت.به علت اينكه تشكيلات اجتماعي آنهاهنوز شكل نگرفته بود سازمان دولتي استواري نداشتند.پس از ديااكو كه پسرش فرورتيش به حكومت رسيد  بدليل درگيري با دولت آشور فرصت چنداني براي سر و سامان دادن به تشكيلات حكومتي كشور نداشت، اما در زمان هوخشتره چون او عامل موفقيت ماد را در منسجم كردن قوا و تشكيلات كشور مي دانست تا اندازه اي به اين موضوع توجه شد و همانطور كه مي دانيم او پيروزيهايي در جنگ با دشمنان بدست آورد و پارسيان را نيز به اطاعت از خود واداشت. به همين دليل پادشاهي ماد در 650 قبل از ميلاد داراي تشكيلات بزرگي شد و بواسطه اين اقتدار توانست بسياري از قبايل قدرتمند را مطيع خود كند.

ويژگيهاي اجتماعي

خانواده بصورت پدر سالاري اداره مي شد. از مجموع چند خانواده تيره و از چند تيره عشيره تشكيل مي شد كه در محلي بنام دهكده يا ولايت زندگي مي كردند.از جمع عشيره ها قبيله و از جمع قبیله ها كشور بوجود مي آمد.سالمندترين فرد بعنوان رئيس عشيره انتخاب مي شد.عشيره ها زندگاني سياسي و اجتماعي مستقلي داشتند، هنگامي كه جامعه طبقاتي شكل گرفت همين رئيسان بعنوان اشراف و طبقه حاكم محسوب مي شدند.

تحولات جامعه ماد را از آثار بجا مانده از تمدن آنها مي توان حدس زد.وجود دژها و قلعه هاي سنگي از جنگهاي مداوم حكايت دارد. اين امر موجب ايجاد تغييرات عميقي در جامعه ي ماد شد و علاوه بر اينكه زمينه ي اتحاد قبايل را فراهم كرد، باعث انسجام دروني عشيره ها نيز شد. مادها كه تا پيش از اين از هم جدا زندگي مي كردند با احساس خطر از طرف دشمن و براي دفاع از خود شروع به ساخت و زندگي در دژهاي محكمي نمودند كه اين نوع زندگي باعث ايجاد تحولات جديدي در جامعه شد، از جمله تقسيم بندي در مشاغل.همچنين وجود اين قلعه ها از جهتي نشانه ي پيدايش اختلاف سطح ثروت و جنگهاي بين حاكمان و دولتهاي كوچك بود

در اين زمان جامعه ي مادي با داشتن زمينه هايي از قبيل تجزيه پيشه ها، وجود شغل هاي دائمي و جنگ و جدال ها داراي وضعيتي بود كه باعث ايجاد جامعه ي برده داري شد. نظام برده داري و تضاد طبقاتي جامعه را ميتوان در گسترش و پيشرفت كشاورزي و دامداري كه به دنبال آن نيز به نيروي انسان و بردگان نياز بود ريشه يابي كرد.جنگ ها و لشكر كشي ها از جمله عواملي هستند كه در ايجاد بردگي موثر بودند.

از نظر تاريخي روند شكل گيري سازمان اجتماعي مادها يكسان نبوده، روابط طبقاتي در پايان هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد بود و آن هم در كامل ترين مناطق سرزمين برقرار بود.در مناطق كوهستاني و عقب مانده سازمان اجتماعي هنوز بدوي و اشتراكي بود. به اين ترتيب آنها در طبقه بندي اجتماعي و سياسي ماد قرار نمي گرفتند و تحولات ايجاد شده كه باعث ايجاد محدوديت هاي اجتماعي بود به طور كامل آزادي هاي افراد را از بين نبرده بود ولي در ساير نقاط سازمان اجتماعي در مرحله ي انتقال از جماعت بدوي به دوره ي جديد برده داري بود.در هنگام جنگ از قبايل قشون گيري به عمل مي آمد و فرماندهان نيز از سران همان قبايل بودند.

به طور كلي افزايش ارتباط بين اقوام و قبايل در يكدست شدن ساخت اجتماعي بسيار موثر بوده است.

دلايل انقراض شاهنشاهي ماد

بعد از به سلطنت رسيدن آستياگ او به خوشگذراني پرداخت و به دنبال آن طبقات بالاي جامعه كه با خانواده شاهي در ارتباط بودند نيز به خوشگذراني و تجمل پرستي مشغول شده و از رسيدگي به امور كشور غافل شدند.

البته اين تنها دليل انقراض دولت ماد نبود و عوامل ديگري نيز دخالت داشتند از جمله:

اعتقادات مادها كه ريشه در تعاليم زرتشت داشت با خرافات و سحر و جادو مختلط شده بود كه اين بدليل همجواري با ملتهاي غير آريايي بود و چون حكومت بطور جدي از پيشرفت آن جلوگيري نمي كرد،مردم عادي از حكومت روي گردان شدند.

در كنار آن بي توجهي و رسيدگي نكردن به اوضاع كشور و وجود روحيه تجمل پرستي در دربار كه نيازمند مخارج سنگين و بدنبال آن بيشتر شدن مالياتها و سختگيري بر مردم بود موجب شد تا مردم دست از حمايت آنان بردارند.

يكي ديگر از اين عوامل عدم بهره برداري صحيح پادشاهان از ثروت و فرصتها بود.چنانكه ويل دورانت مي نويسد :

«ثروت به اندازه اي ناگهاني به دست آنان افتاد كه فرصت بهره برداري عاقلانه از آنرا نداشتند. مردم طبقات بالاي جامعه اسير مد و زندگي تجملي شده بودند.»

به اين ترتيب بيشتر مردم از اين حكومت ناراضي شده بودند،بطوريكه در موقع سقوط آن كمترين مقاومتي از خود نشان ندادند و حتي به كوروش در براندازي آنها كمك كردند.

بهر حال شاهنشاهي ماد منقرض شد اما آنچه از آنها در تاريخ برجاي مانده اقداماتي است كه آنها انجام دادند.در آن زمان در آسياي غربي برتري با ملتهاي سامي نژاد بود اما مادها براي اولين بارتسلط آنها را بهم زده و يك حكومت آريايي را برقرار كردند.

آنها هجوم سكاها را كه خطري جدي براي ايران بودند دفع كردند و اقوامي را كه در بدويت مي زيستند مطيع خود كرده و در قالب تمدن خود در آوردند.

 تمدن مادها

آثار مربوط به تمدن مادها بسيار اندك است و اطلاعات موجود نيز مستقيما از تاريخ خودشان به دست نيامده و بيشتر از تاريخ بابل و آشور به ما رسيده. از آثار كشف شده از تپه سيلك كاشان كه محققان آنرا مربوط به تمدن مادي مي دانند بر مي آيد كه قبر ثروتمندان عبارت بوده از گودالهايي كه روي زمين كنده شده  و سپس جسد به همراه وسايلش در آن قرارداده شده و روي آنرا با خاك مي پوشاندند، بطوريكه از سطح زمين بالا مي آمد و روي آن تخته سنگهاي بزرگ يا لوله هايي بزرگ از گل پخته قرار مي دادند و به اين ترتيب روي قبر به شكل شيرواني در مي آمد.

آثار كشف شده نشان مي دهد كه در اين زمان از برنز، مس و آهن استفاده مي شده، سلاحهاي جنگي و زين و برگ اسبها از آهن و برنز و اشياي زينتي از نقره و برنز ساخته مي شدند.در ميان اشياي زينتي زنان گوشواره هاي سفالين و فلزي كه بشكل خوشه ساخته شده اند و در ميان ظروف سفالين بدست آمده قوريهايي با آبريزهايي به شكل منقار پرندگان وجود دارد.  

تحقيقات انجام شده و اكتشافات نشان مي دهد كه ساختار شهرها و نقاط مسكوني بصورت قلعه و بوده و همچنين از اطلاعاتي كه از كتيبه هاي آشوري بدست آمده مشخص است كه در سرزمين ماد نقاط مسكوني محكم و دژ مانندي وجود داشته كه بعنوان پناهگاه در مواقع خطر و حمله دشمن از آنها استفاده مي شده.اين دژها معمولا بر روي تپه ها و ارتفاعات ساخته مي شد و اطراف آنرا يك ديوار و گاهي چندين حصار در بر مي گرفت.اين حصارها داراي برجهايي كنگره دار براي تير اندازي بوده، ديوار اصلي و كنگره ها را از سنگ و بدنه حصار را از خشت خام مي ساختند.

از روي ديگر آثار و نقشهاي برجسته بدست آمده نوع پوشش و لباس آنها بخوبي مشخص است.آنطور كه دياكونف در كتاب تاريخ ماد مي نويسد:

« روي نيم تنه كه پيراهني آستين كوتاه و تا زانو بود پوستي افكنده و بر شانه چپ استوار مي ساختند و گاهي هم پوست را از زير كمربند رد مي كردند.مردم ثروتمند پوست يوزپلنگ و مستمندان پوست گوسفند به كار مي بردند. موها را با نوار سرخ مي بستند و ريش را مي زدند. كلاه نمدي بلند يا تاجي كه به زبان يوناني آن را "تيار" مي ناميدند و مخصوص ساكنان ماد بود استفاده مي كردند.» 

زنان بدون پوشش سر و صورت يعني با روي و موي باز ظاهر مي شدند و لباسشان تنگ و بلند بود بطوريكه تا زير ساق پا مي رسيد و آستينهاي كوتاه داشت. به اين ترتيب مشخص است كه صنايعي مثل نساجي و بافندگي در آن زمان پيشرفت بسيار خوبي داشته اند.در ساخت پارچه از پشم، كتان و الياف گياهي ديگر استفاده مي كردند.

پيش از وحدت، اقوام مادي به دامداري و كشاورزي مي پرداختند و شغل اصلي آنها شباني بود اما پس از اتحاد تمدن آنها متحول شد.آنها از نحوه استفاده از فلزات،مواد و كانيهاي طبيعي اطلاع داشتند و حتي در هزاره اول پيش از ميلاد با نفت بعنوان يك ماده سوختني و روشنايي آشنايي داشتند و از قير در ساختمانها استفاده مي كردند به همين دليل در زمانهاي دور در اروپا نفت را به نام كاشفان آن "روغن مادي" مي ناميدند.

 آثار بدست آمده از مادها

1.       نزديك سرپل مابين قصر شيرين و كرمانشاه دخمه اي است كه در سنگ بزرگي كنده شده و به دكان داوود معروف است و در آن تصوير مردي ايستاده و در حال پرستش كه شاخه برسمي‌ در دست‌ دارد حجاري شده است.

                     دكان داوود

2.       دخمه اي در صحنه، نزديك كرمانشاه كه علامت "اهورامزدا" در بالاي آن نقش بسته است.

3.       دخمه اي در سر پل لرستان معروف به اتاق فرهاد.

4.       دخمه‌‌ بزرگي‌ در نزديكي‌ مياندوآب‌.

5.       دخمه‌‌ كوچك‌ برجسته‌اي‌ در ده‌ اسحق‌ آوند نزديك‌ كرمانشاه‌، كه‌ يك‌ نفر را در حال‌ پرستش‌ نشان‌ مي‌دهد.

 ۶.       شير سنگي در همدان.

         شير سنگي

دوره مادها

مادها،مردماني بودند آريايي نژادكه در ابتداي قرن هفتم پيش از ميلاد سلطنت ماد را تاسيس كردند.چه زماني اين مردم به ايران آمدند و در جنوب آذربايجان و كردستان امروزي ساكن شدند دقيقا معلوم نيست. دمورگان فرانسوي كه حفريات شوش را اداره مي كرد معتقد است كه مادها دوهزار سال پيش از ميلاد به ايران آمده اند.

مادها مدت زيادي تابع دولت آشور بودند و پادشاهان آشور بارها به ممالك مادها لشگركشي كرده اند.مادها مردمي بودند كه حشم و گله هاي زيادي داشتند وچوپاني مي كردند.خانواده برروي حكومت مطلق پدر و داشتن همسران متعدد تشكيل مي شده.طلا و نقره را مي شناختند و در صنعت در مرحله ابتدايي بودند، بعدها كه در مملكت خود برقرار شدند به كشاورزي و زراعت پرداخته و شهرنشين شدند.به گفته هرودوت مادها پانصد سال تابع آشور بودند ولي طبق كتيبه هاي آشوري از دو قرن تجاوز نمي كند.

مادها پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران را در ایران بنیاد نهادند. در آغاز قرن ششم پیش از ميلاد با شکست آشور و فتح شرق لیدی پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد. شاهنشاهی ماد در زمان هووخشتره به بزرگ‌ترین پادشاهی غرب آسیا تبديل شد و سراسر ایران را برای نخستین بار در تاریخ به زیر یک پرچم آورد. هوخشتره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود. پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.

پادشاهان ماد

ديااكو (ديوكس)

هرودوت‌ مي‌نويسد: يكي‌ از اهالي‌ خردمند ماد به‌ نام‌ ديوكس‌ پسر فرورتيش‌ را هواي‌ تحصيل‌ اقتدار و سلطنت‌ در سرافتاد. پس‌ براي‌ ارضاء حس‌ جاه‌ طلبي‌ خود نقشه‌هايي‌ طرح‌ كرد. در آن‌ روزگار مادها در دهات‌ پراكنده،‌ ساكن‌ و فاقد هرگونه‌ حكومت‌ مركزي‌ بودند و در نتيجه‌ بي‌قانوني‌ در سراسر خاك‌ آنها رواج‌ داشت‌. ديوكس‌ كه‌ يكي‌ از مردان‌ برجسته‌ي‌ ده‌ خويش‌ و معتقد به‌ اين‌ اصل‌ بود كه‌ بين‌ ظلم‌ و داد مبارزه ‌اي‌ هميشگي‌ و ابدي‌ وجود دارد، با جديتي‌ هر چه‌ تمام‌تر به‌ اجراي‌ عدالت‌ پرداخت‌. مردم‌ ده‌ كه‌ فضل‌ و برتري‌ او را مشاهده‌ كرده‌ بودند، وي‌ را به‌ عنوان‌ داور اختلافات‌ خود برگزيدند و او كه‌ از يك‌ طرف‌ به‌ عدالت‌ معتقد و از سوي‌ ديگر طالب‌ كسب‌ قدرت‌ بود، در اين‌ مقام چندان‌ شرافت‌ و درستكاري‌ به‌ كار برد و در نظر هموطنان‌ از چنان‌ اعتباري‌ برخوردار شد، كه‌ توجه‌ ساكنان‌ سايردهات‌ را نيز به‌ خود جلب‌ كرد. آنان‌ كه‌ از ديرباز داوريهاي‌ دور از داد و آلوده‌ به‌ غرض‌ و ستم‌ آزارشان‌ داده‌ بود، با شنيدن‌ آوازه‌ي‌ امانت‌ و صداقت‌ ديوكس‌ و بر حق‌ بودن‌ داوريهايش‌، شكايات خود را نزد وي‌ مي‌بردند، تا بدانجا كه‌ جز او كسي‌ مورد اعتمادشان‌ نبود. به اين‌ ترتيب‌ مراجعات‌ ديوكس‌ روز به‌ روز بيشترمي‌شد. پس‌ از چندي‌ ديوكس‌ اظهار داشت‌ كه‌ ديگر به‌ شكايات‌ رسيدگي‌ نخواهد كرد، زيرا انجام‌ اين‌ كار‌ او‌ را از پرداختن‌ به‌ كارهاي‌ شخصي‌ باز مي‌دارد. با انجام‌ اين‌ كار، دزدي‌ و تبهكاري‌ و ستم‌ و بيداد از سرگرفته‌ شد و حتي‌ شدت‌ يافت‌. ماديها گرد هم‌ آمده‌ و تصميم گرفتند،‌ براي‌ سامان‌ بخشيدن‌ به‌ كارمملكت خود پادشاهي‌ برگزينند، و به‌ اتفاق‌ نظر دادند كه‌ متصدي‌ اين‌ مقام‌ كسي‌ جز ديوكس‌ نباشد. ديوكس‌ خواستار كاخ‌ شاهي‌ و گارد شخصي‌ شد. ماديها در جايي‌ كه‌ خود او نشان‌ داده‌ بود كاخي‌ بر پا كرده‌ (محل‌ كاخ‌ در اكباتان‌ بود) به وي‌ اختيار دادند كه‌ خود نگهباناني‌ از ميان‌ افراد ملت‌ برگزيند. 

بدين‌ ترتيب‌ ديوكس‌ بر تخت‌ شاهي‌ نشست‌، سپس‌ مردم‌ را به‌ بناي‌ شهري‌ بزرگ‌ فرا خواند‌. او از آنها خواست‌ كه‌ قرارگاههاي‌ خود را ترك‌ كنند و پايتخت‌ تازه‌ را مورد توجه‌ اصلي‌ خود قرار دهند. ماديها به اين‌ كارنيز تن‌ داده‌، شهري‌ به‌ نام‌ اكباتان‌ (كه‌ اكنون‌ همدان‌ خوانده‌ مي‌شود) بنا نهادند. شهر داراي‌ هفت‌ ديوار دايره‌اي‌ تو در تو بود، هر ديوار از ديوار بعدي‌ بلندتر و بارگاه‌ شاه‌ و خزائن‌ وي‌ در درون‌ آخرين‌ محوطه‌ واقع‌ شده‌ بود، رنگ ديوارهاي‌ هفت‌گانه‌ به‌ ترتيب‌ سفيد، سياه‌، ارغواني‌، آبي‌ و نارنجي‌ بود و دو ديوار آخر، يكي‌ با سيم‌ و ديگري با زر پوشيده شده بود.. از آن‌ پس‌ ديوكس‌ از ترس‌ توطئه‌ چيني‌ اطرافيان‌،‌ كمتر در دسترس‌ خويشان‌ و نزديكان‌ خويش‌ قرار مي گرفت. 

ديوكس‌ پس‌ از پايان‌ يافتن‌ اين‌ مقدمات‌، با همان‌ جديت‌ پيشين‌ به‌ گسترش‌ داد پرداخت‌. شكايات‌ مردم‌ نوشته‌ و براي‌ شاه‌ فرستاد مي‌شد و وي‌ درباره‌ي‌ آنها داوري‌ كرده‌ تصميم‌ خود را به‌ صاحبانشان‌ ابلاغ‌ مي‌كرد. علاوه‌ بر اين‌، پادشاه‌ جاسوسان‌ و خبر چيناني‌ در سرتاسر قلمرو خود‌ داشت‌ كه‌ گناهكاران‌ را تعقيب‌ و موجبات‌ كيفر آنها را فراهم‌ مي‌آوردند. به اين‌ ترتيب‌ ديوكس‌ ماديها را به‌ صورت‌ ملتي‌ يگانه‌ در آورد كه‌ به‌ تنهايي‌ بر آنها فرمان‌ مي‌راند. وي‌ پس‌ از پنجاه‌ و سه‌ سال‌ سلطنت‌ در گذشت‌ (655 پ‌.م‌) ديوكس‌ را « ديااكو » نيز خوانده‌اند. 

چون در دوران‌ سلطنت‌ اين‌ پادشاه‌، سناخريب‌ پادشاه‌ آشور سرگرم‌ زد و خورد با دولتهاي‌ بابل‌ و ايلام‌ بود، به‌ كشور ماد توجه‌ نداشت و ديوكس‌ با استفاده‌ از اين‌ فرصت‌، بر وسعت‌ متصرفات‌ خويش‌ مي‌افزود. البته‌ در اين‌ زمان‌ دليلي نيز‌ براي‌ دخالت‌ آشور در كارهاي‌ ماد وجود نداشت‌، چرا كه اين‌ كشور ماليتهاي‌ مقرر را در موقع‌ تعيين‌ شده‌ به‌ آشور مي‌پرداخت‌. تنها يك‌ مورد وجود داشت‌ كه‌ به‌ سبب‌ سرپيچي‌ مردم‌ اليپي‌(كرمانشاهان‌ ) از پرداخت‌ ماليات‌، آشور نيرويي‌ به آنجا فرستاده‌ شورشيان‌ را به‌ جاي‌ خود نشاند. 

فرورتيش ‌(خشتريته)

بعد از ديوكس، پسرش فرورتيش به تخت نشست و سياست پدر را در حفظ‌ روابط‌ دوستانه‌ با دولت‌ آشور دنبال‌ كرده‌،هر ساله‌ ماليات‌ مقرر را به‌ آشور بني‌پال‌ پادشاه‌ آشور مي‌پرداخت‌، ولي از طرف مشرق به مرور ملتهاي ديگر را كه آريايي نژاد بودند به اطاعت خود در آورد.پارس نيز در اين زمان مطيع ماد شد.بعد از مدتي مادهابه واسطه پيشرفتهايي كه در مشرق داشتند، خواستند خود را از قيد آشور رها كنند،اما ماديس‌ كه‌ به‌ فرماندهي‌ سكائيان‌ رسيده‌ و با دولت‌ آشور متحد بود، از پشت‌ سر بر سپاهيان‌ فرورتيش‌ تاخته‌ و آنها را مورد حملات‌ شديد قرار داد. بلاخره در نبردي‌ كه‌ بين‌ او و فرورتيش ‌رخ داد، پادشاه‌ ماد به‌ هلاكت‌ رسيد (633 پ‌.م‌)

هووخشتره
 پس‌ از فرورتيش‌، پسرش هووخشتره به‌ پادشاهي‌ برگزيده‌ شد. وي‌ سرداري‌ شايسته‌ و در اداره‌‌ كارهاي‌ كشور فرمانروايي‌ بي‌همتا بود. شكست‌ پدرش‌ از سكائيان‌، به‌ او اين‌ درس‌ را آموخت‌ كه‌ سپاهيان‌ مزدور و سربازاني‌ كه‌ به‌ وسيله‌ قبايل‌ متحد فراهم‌ مي‌آيند، نمي‌توانند در ميدان‌ نبرد با لشكريان‌ منظم‌ و كارآزموده‌ آشوريان‌ برابري‌ كنند. اين‌ امر او را بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ پيروي‌ از آشوريان‌، سپاهي‌ منظم‌ گردآوري‌ و تربيت‌ كند و نيروي‌ مرتبي‌ متشكل‌ از سواره‌ نظام‌ و پياده‌ نظام‌ به‌ وجود آورد. سواره‌ نظام‌ وي‌ از جهت‌ شايستگي‌ و ارزش‌ سربازي‌ بر سواره‌ نظام‌ آشوريان‌ برتري‌ داشت‌ و نيروي‌ پياده‌اش‌ به‌ تير و نيزه‌ و كمان‌ مسلح‌ و مجهز بود. 

كشور ماد يكي‌ از مراكز مهم‌ پرورش‌ اسب‌ بود و همين‌ امر توفيق‌ او را در فراهم‌ ساختن‌ افراد سواره‌ نظام‌ كه‌ از كودكي‌ در فن‌ سواري‌ تجربه‌ و آزمودگي‌ داشته‌ و هم چنين‌ به‌ تير و كمان‌ مسلح‌ بودند، تأمين‌ و تضمين‌ مي‌كرد. كارآزمودگي‌ و استادي‌ اين‌ سربازان‌ تا آنجا رسيده‌ بود كه‌ در حين‌ حركت‌ (چه‌ در موضع‌ تعرض‌ و چه‌ در حالت‌ دفاع‌ ) از كمان‌ خود نهايت‌ استفاده‌ را مي‌بردند و كمتر اتفاق‌ مي‌افتاد كه‌ تيرشان‌ به‌ هدف‌ اصابت‌ نكند. يكي‌ ديگر از امتيازات‌ آنها اين‌ بود كه‌ هنگام‌ رويارويي‌ با دشمن‌، نمي ترسيدند و تنها هدف‌ آنها از نبرد ( اگر چه‌ به‌ بهاي‌ جان آنها تمام‌ مي‌شد) پيشروي‌ خود و نابودي‌ دشمن‌ بود. با تكيه بر اين‌ امتيازات‌‌ هووخشتره در نهايت‌ اطمينان‌ به‌ نينوا لشكر كشيد، در ميان‌ راه‌ گروهي‌ از سواران‌ آشوري‌ را مغلوب كرد، زماني‌ دراز آن‌ شهر را به‌ محاصره‌ درآورد و تصميم گرفت تا به‌ وسيله‌ي‌ قطع‌ ارتباط‌ نينوا با خارج‌ و طولاني كردن‌ مدت‌ محاصره‌، دشمن‌ سرسخت‌ را وادار به‌ تسليم‌ كند. 

اما در همين‌ زمان‌ به‌ او خبر رسيد كه‌ سكائيان‌ متصرفاتش‌ را مورد حمله‌ ‌ قرار داده‌ اند. پس‌ دست‌ از محاصره‌ نينوا برداشت‌ و به‌ كشور خود بازگشت‌. سكائيان‌ با استفاده‌ از سرگرمي هووخشتره ‌از دربند قفقاز گذشته‌، آذربايجان‌ را مورد تاخت‌ و تاز قرار داده‌ بودند. هووخشتره پس‌ از ترك‌ محاصره‌ي‌ نينوا به‌ آذربايجان‌ شتافت‌، در شمال‌ درياچه‌ي‌ اروميه‌ با سكائيان‌ روبه‌رو شده، اما به‌ سختي‌ از آنها شكست‌ خورد و ناگزير شد آنچه‌ را كه‌ دشمن‌ بر او تحميل‌ مي‌كرد، بپذيرد (633 پ‌.م‌) سكائيان‌ متصرفات‌ ماد را سرتاسر درنورديده‌ و كشت‌ و كشتار بسياري به راه انداختند و تنها بعضي‌ از مناطق‌ مستحكم‌ و مجهز در برابر اين‌ حمله‌ كه‌ دنباله‌اش‌ تا درياي‌ مديترانه‌ كشيده‌ مي‌شد، پايداري‌ كردند.
هووخشتره كه‌ در صحنه‌ي‌ نبرد ناكام‌ مانده‌ بود، به‌ حيله‌ و تدبير روي‌ آورد، ماديس‌ (پادشاه‌ سكائيان‌) و سران‌ سپاه‌ او را به‌ مهماني‌ با شكوهي‌ فراخواند، به‌ آنان‌ باده‌ي فراوان‌ نوشاند و وقتي‌ از خود بي‌خود شدند، همگي‌ را به‌ هلاكت‌ رسانيد. سكائيان‌ كه‌ شاه‌ و فرماندهان‌ نظامي‌ خود را از دست‌ داده‌ بودند، با وجود پايداري‌ شديد، از مادها شكست‌ خورده‌ در سال‌ 605 پيش‌ از ميلاد از قلمرو سلطنت‌ ماد رانده‌ شدند و با اين‌ تدبير به‌ سلطه‌ و نفوذ بيست‌ و هشت‌ ساله‌ي‌ آنها پايان‌ داده‌ شد. 

در‌ سال‌ 625 پيش‌ از ميلاد آشور بني‌پال‌ پادشاه‌ آشور در گذشت‌ و ساراكوس‌ بر جاي‌ وي‌ نشست‌. در دوران‌ پادشاهي‌ او، نبوپولاسر(نبوكدنسر) فرمانرواي‌ بابل‌ در سايه‌ي‌ دوستي‌ و به‌ ياري‌ هووخشتره اعلام‌ استقلال‌ كرده‌ خود را پادشاه‌ خواند و به‌ كمك‌ وي‌ نينوا را در محاصره‌ گرفت‌. ساراكوس‌ ‌كه‌ تاب‌ پايداري‌ و مقاومت در برابر آن‌ دشمنان‌ قوي‌ را نداشت‌، آتشي‌روشن كرد و خود و خانواده‌اش‌ را در آن‌ افكند. به‌ سال‌ 606 پيش‌ از ميلاد نينوا به‌ چنگ‌ ماديان‌ افتاد و با خاك‌ يكسان‌ شد.
 مادها با به‌ دست‌ آوردن‌ اين‌ پيروزيهاي‌ درخشان‌، بر بخش‌ اعظم‌ آسياي‌ صغير مسلط‌ شدند. نبوكدنسر دوم‌ فرزند نبوپولسر با دولت‌ ماد پيمان‌ يگانگي‌ بر قرار كرد و آميتيس‌ دختر هووخشتره را به‌ همسري‌ خود در آورد. دولت‌ بابل‌ نيز بر بخشي‌ از متصرفات‌ آشور دست‌ يافت‌. دولت‌ ايران‌ در فلات‌ ايران‌ مستقر شده‌ دامنه‌‌ متصرفات‌ خود را تا ارمنستان‌ و سرچشمه‌ كاپادوكيه‌ گسترش‌ داد و در اين ناحيه‌ با شاخه‌هاي‌ ديگري‌ از آرياييان‌ روبه‌رو شد كه‌ از دير باز در آنجا استقرار يافته‌ بودند. اما اين‌ اقوام‌ آريايي‌ كه‌ در اثر آسيبهاي‌ سخت‌ ناشي‌ از تاخت‌ و تاز كيمريان‌ و سكائيان‌ توان‌ ايستادگي‌ در برابر مادي هاي‌ تازه‌ نفس‌ را نداشتند، به‌ آساني‌ تحت‌ سلطه‌‌ آنها‌ در آمدند و به اين‌ ترتيب‌ مرز بخشي‌ از كشور ماد به‌ رود هاليس‌  (قزل‌ ايرماق‌ كنوني‌) رسيد و دولت‌ ماد با ليدي‌ همسايه‌ شد.

به‌ سال‌ 584 پيش‌ از ميلاد هووخشتره درگذشت‌. وي‌ مردي‌ پركار، نيرومند، با تدبير و از شايستگي‌ فراوان‌ برخوردار بود. سپاهياني‌ كار آزموده‌ و تعليم‌ ديده‌ فراهم‌ كرد و در اين‌ راه‌ چنان‌ كارداني‌ و تدبيري‌ از خود نشان‌ داد كه‌ علي‌رغم‌ شكستي‌ كه‌ در آغاز سلطنت‌ از آشوريان‌ و سكائيان‌ خورده‌ بود، بالاخره‌ توانست‌ سكائيان‌ را از خاك‌ ماد بيرون‌ كرده، نينوا را فتح‌ كند و بر بيش‌ از نيمي‌ از آسياي‌ صغير تسلط‌ يابد. 

هرودوت‌ مي‌گويد: پيش‌ از هووخشتره ، در نبردها كمانداران‌ و سواره‌ نظام‌ ماد به‌ صورت‌ دست‌ جمعي‌ و بدون‌ مراعات‌ نظم‌ و ترتيب‌ با دشمنان‌ خود روبه‌رو مي‌شدند. ولي‌ او سواره‌ نظام‌ را از كمانداران‌ جدا كرد و هر يك‌ از دو قسمت‌ را به‌ كار ويژه‌اي‌ گماشت‌. 

آستياگ‌ ( آژي‌ دهاك‌ )
پس‌ از مرگ‌ هووخشتره، آستياگ‌ به‌ پادشاهي‌ رسيد. او حدود بيست‌ و چهار سال‌ سلطنت‌ كرد و در اين‌ مدت‌ كشور ماد از آرامش‌ و سكون‌ برخوردار بود. آستياگ‌ به‌ تقليد از پادشاهان‌ آشور درباري‌ ترتيب‌ داد و در آن‌ گروه‌ زيادي‌ را به‌ كارهاي‌ گوناگون‌ گماشت‌. درباريان‌ جامه‌هاي‌ رنگارنگ‌ مي پوشيدند و در مراسم‌ و تشريفات‌، زنجيرها و گردنبندهاي‌ زرين‌ بر گردن‌ مي‌آويختند. شكار حيوانات‌ يكي‌ از تفريحات‌ شاه‌ و درباريان‌ او را تشكيل‌ مي‌داد. اما مردم‌ ماد از عيش‌ و خوشگذراني‌ آنان‌ دلخوش‌ و راضي‌ نبودند. اين‌ نكته‌ از آنجا معلوم‌ مي‌شود كه‌ وقتي‌ پارسيان‌ به‌ ماد حمله‌ كردند، رعايا شاه‌ و درباريان‌ را ترك‌ كرده و‌ به‌ دشمن‌ پيوستند.
آستياگ‌ تا سال‌ 550 پيش‌ از ميلاد سلطنت كرد‌ و كشور را با درايت‌ و كارداني‌ اداره‌ كرد، ولي‌ چندان‌ علاقه‌اي‌ به‌ رفاه‌ و آسايش‌ مردم‌ نداشت‌ و همين‌ امر سبب‌ شد كه‌ در اواخر دوره‌ پادشاهي‌ وي‌، بيشتر مردم‌ از او ناخشنود باشند. در دوران‌ سلطنت‌ آستياگ‌ رويداد تاريخي‌ مهمي‌ به‌ وقوع‌ نپيوست‌.